ققنوس

تن آدمی شریفست به جان آدمیت
نویسنده : اردل - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
 
تن آدمی شریفست به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی   چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت   حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد   که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی   که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد   همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند   بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت   به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم   هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

 
comment نظرات ()
 
All love can be
نویسنده : اردل - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
 

I will watch you in the darkness
Show your love will see you through
When the bad dreams wake you crying
I'll show you all love can do
All love can do

I will watch through the night
Hold you in my arms
Give you dreams where no one will be
I will watch through the dark
Till the morning comes

For the light will take you
Through the night to see
Our light, showing us all love can be

I will guard you with my bright wings
Stay till your heart learns to see
All love can be

http://www.4shared.com/mp3/dG3tkB9W/15_All_Love_Can_Be.html?refurl=d1url

"Charlotte Church"


 
comment نظرات ()
 
the wiils of Louis Pasteur
نویسنده : اردل - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
 

"Students: Say to yourselves first: what have I done for my instruction? And, as you gradually advance, what have I done for my country? Until the time comes when you may have the immense happiness of thinking that you have contributed in some way to the progress and to the good of humanity. But, whether our efforts are or not favored by life, let us be able to say, when we come near the great goal, I have done what I could

ترجمه فارسی این متن از ابتدای وصیت نامه است که در قسمت انگلیسی نوشته نشده است . ولی به دلیل زیبایی جملات، حذف نگردید.

در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام؟”

سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام؟”

و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”

 اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»



 
comment نظرات ()
 
سگِ دانا
نویسنده : اردل - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
 

یک روز سگِ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت .

وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند

وا ایستاد.

آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت:" ای برادران دعا

کنید ؛ هرگاه دعا کردید  باز هم دعا کردید و کردید ، آنگاه یقین بدانید که بارانِ موش

خواهد آمد ."

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت: " ای

گربه های گورِ ابله ، مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه

 به ازای دعا و ایمان  و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

جبران خلیل جبران


 
comment نظرات ()
 
کوک کن ساعت خویش
نویسنده : اردل - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
 

کوک کن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

 

کوک کن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

که سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که سحرگاه کسی

بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی

 

کوک کن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این کوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

 

کوک کن ساعتِ خویش !

ماکیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که در این شهر، دگر مستی نیست

که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

 

کوک کن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سـحر نـزدیک است .....


 
comment نظرات ()
 
نیایش برای صلح
نویسنده : اردل - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
 
نیایش برای صلح
اثری از فرانچسکوی قدیس
 
خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده
آنجا که کین است، بادا که عشق آورم
آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم
آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم
آنجا که خطا است، بادا که راستی آورم
آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم
آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم
آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم
آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم
 
خداوندا،
بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن
در پی فهمیدن باشم، تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم، تا دوست داشته شدن
 
چرا که با بخشیدن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم
با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم
با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.
 
 
این متن در جلسه افتتاحیه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شد.




متن به انگلیسی
Lord, make me an instrument of your peace.
Where there is hatred, let me sow love.
Where there is injury, pardon.
Where there is doubt, faith.
Where there is despair, hope.
Where there is darkness, light.
Where there is sadness, joy.
O Divine Master,
grant that I may not so much seek to be consoled, as to console;
to be understood, as to understand;
to be loved, as to love.
For it is in giving that we receive.
It is in pardoning that we are pardoned,
and it is in dying that we are born to Eternal Life.

 
comment نظرات ()
 
درد علی
نویسنده : اردل - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

درد علی دو گونه است...
یک درد دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند...ودرد دیگر دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده...وبناله در آورده است...

ما تنها بردردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میکند...

اما این درد علی نیست.....

دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است تنهایی است که ما آنرا نمیشناسیم!!!

باید این درد را بشناسیم...نه آن درد را......

که علی درد شمشیر را احساس نمیکند....

و..........ما..........

دردعلی را احساس نمی کنیم

دکترعلی شریعتی


 
comment نظرات ()
 
شعر طنز سیب و باغبان
نویسنده : اردل - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

وارد باغ شدیم

ونمیدانستیم

که ز وارونی بخت

باغبان کرده کمین پشت درخت

من که آن عهد زبل بودم و شیطان و بلا

از درختی پر بار

رفته بودم بالا

من شدم غرق شناسایی اندیشهء یک سیب گلاب

(که فلک دسته گلی داد به آب!!)

تو شنیدی که یکی می آید

تیزدر رفتی وبا من گفتی:

(های....ملا,در رو!)

بنده فی الفورپریدم پائین

تا بخود جنبیدم

باغبان نیز رسید

حالتم شد نمکین!

چشم شهلای من از ضربت اردنگی آن بی انصاف

لوچ شد مثل (اوشین)

باغبان گوش مرا سخت کشید

آنچنان سخت که پنداشتی از بیخ برید

من به ضرب کتک افتاده بخاک

تو زدی از سر دیوار به چاک!

 

من از آن روز دگر شکر خدا

شده ام ناشنوا

ولی از گردش چرخ ایام

تو وزیری شدهای صاحب نام

 

....ومن انگار نه انگار که اصلا سخنی میشنوم..

 

مردمان میگویند:

(آی آقای وزیر

وضع ما آشفته است

بختهامان خفته است

توی دنیا,آیا

نیست یک تن که به فریاد دل ما برسد؟!

های آقای وزیر....!)

وتو انگار نه انگار که اصلا سخنی میشنوی!

 

برخلاف کری من که ز (پیقولاد) است

گوش ارباب ناصب,کر مادرزاد است

(آنچه البته به جائی نرسد فریاد است)


 
comment نظرات ()
 
نادیده گرفتن دروغگو
نویسنده : اردل - ساعت ۳:٢٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

اگه سرابی دیدید ، تظاهر کنید که از آن آب میخورید و سیراب رد میشوید

نگذارید یک دروغگو به دروغش افتخار کند. دروغگو را نادیده بگیرید نه دروغ را


 
comment نظرات ()
 
شیدای اعتماد
نویسنده : اردل - ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

 
آه ؛ ای مجنون مهربان ؛ زرتشت ! ای شیدای اعتماد ! تو همیشه همین سان بوده ای . تو همیشه با اعتماد به هر چیز هراسناک نزدیک شده ای . تو همیشه می خواهی هر غولی را بنوازی. هرم نفسی گرم و کمی موی نرم بر پنجه ؛ همین بس تا تو یکباره آمادهء عاشق شدن و به دام انداختن اش شوی . عشق خطری است در کمین تنهاترین کس. عشق به هر چیزی که زنده باشد و بس ! براستی ؛ خنده آور است جنون و فروتنی من در عشق ! . فردریش نیچه


 
comment نظرات ()
 
تنگنا
نویسنده : اردل - ساعت ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

چه تنگنای سختی است یک انسان یا باید یا برود و این هر دو از معنی برایم تهی شده است و دریغ که راه سومی هم نیست


 
comment نظرات ()
 
عشق
نویسنده : اردل - ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠
 

تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم.

محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا.

لامارتین


 
comment نظرات ()
 
ظلم
نویسنده : اردل - ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠
 

  من هیچ گناهی را بزرگتر از این نمی شناسم که بی گناهان را به نام خدا زیر فشار قرار دهند.


 
comment نظرات ()
 
دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام
نویسنده : اردل - ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
 

دامن مکش به ناز که هجران کشیده ام

نازم بکش که ناز رقیبان کشیده ام

شاید چو یوسفم بنوازد عزیز مصر

پاداش ذلتی که به زندان کشیده ام

از سیل اشک شوق دو چشمم معاف دار

کز این دو چشمه آب فراوان کشیده ام

جانا سری به دوشم و دستی به دل گذار

آخر غمت به دوش دل و جان کشیده ام

دیگر گذشته از سر و سامان من مپرس

من بی تو دست از این سرو سامان کشیده ام

تنها نه حسرتم غم هجران یار بود

از روزگار سفله دو چندان کشیده ام

بس در خیال هدیه فرستاده ام به تو

بی خوان و خانه حسرت مهمان کشیده ام

دور از تو ماه من همه غم ها به یکطرف

وین یکطرف که منت دونان کشیده ام

ای تا سحر به علت دندان نخفته شب

با من بگوی قصه که دندان کشیده ام

جز صورت تو نیست بر ایوان منظرم

افسوس نقش صورت ایوان کشیده ام

از سرکشی طبع بلند است شهریار

پای قناعتی که به دامان کشیده ام


 
comment نظرات ()
 
مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد
نویسنده : اردل - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٩
 

مه من هنوز عشقت دل من فکار دارد

تو یکی بپرس از این غم که به من چه کار دارد

نه بلای جان عاشق شب هجرتست تنها

که وصال هم بلای شب انتظار دارد

تو که از می جوانی همه سرخوشی چه دانی

که شراب ناامیدی چقدر خمار دارد

نه به خود گرفته خسرو پی آهوان ار من

که کمند زلف شیرین هوس شکار دارد

مژه سوزن رفو کن نخ او ز تار مو کن

که هنوز وصله دل دو سه بخیه کار دارد

دل چون شکسته سازم ز گذشته های شیرین

چه ترانه های ه محزون که به یادگار دارد

غم روزگار گو رو پی کار خود که ما را

غم یار بی خیال غم روزگار دارد

گل آرزوی من بین که خزان جاودانیست

چه غم از خزان آن گل که ز پی بهار دارد

دل چون تنور خواهد سخنان پخته لیکن

نه همه تنور سوز دل شهریار دارد


 
comment نظرات ()
 
تو را من قدر خواهم داشت
نویسنده : اردل - ساعت ۳:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٩ آذر ۱۳۸٩
 

دوستت دارم

تو را چون نقش دریا دوست دارم

تو را چون عطر گلها دوست دارم

بخند ای غنچه گلزار هستی

که من خندیدنت را دوست دارم

به باغ خاطره ای لاله سرخ

تو را تنهای تنها دوست دارم

***


تو را من دوست میدارم

نه قدر آب دریاها

که روزی خشک گردند شوند بیچاره ماهیها ....

تو را من دوست میدارم

نه قدر غنچه و گلها

که روزی خشک گردند برآرند آهی از دلها ...

تو را من دوست میدارم

به قدر کهکشان و ماه انجمها

که جاویدان بماند عشق من تا بودن آنها ....

 
***
تو را من قدر خواهم داشت.
من تو را تا پایان جهان دوست خواهم داشت.


 
comment نظرات ()
 
درد من تنهایی نیست
نویسنده : اردل - ساعت ۸:۳٢ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آذر ۱۳۸٩
 

درد من تنهایی نیست؛

بلکه مرگ ملتی است که گدایی را قناعت؛

بی عرضگی را صبر

و با تبسمی بر لب این حماقت را حکمت خداوند می نامند.

گاندی


 
comment نظرات ()
 
دین یا بدون دین
نویسنده : اردل - ساعت ٦:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ آذر ۱۳۸٩
 

با دین یا بدون آن، انسانهای خوب کارهای خوب می کنند و انسانهای شرور، کارهای شرارت بار. اما برای اینکه انسانهای خوب کارهای شرورانه بکنند، به دین نیاز است.

استیون واینبرگ برنده جایزه نوبل فیزیک


 
comment نظرات ()
 
یشینه برخی افراد سرشناس دنیا
نویسنده : اردل - ساعت ۸:٢۸ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٩ آبان ۱۳۸٩
 
پیشینه برخی افراد سرشناس دنیا
میرزا تقی خان امیر کبیر………..صدر اعظم ناصرالدین شاه …….. منشی
آدولف هیتلر………………………دیکتاتور آلمان……………………نقاش پوستر
آلبرت انیشتن……………………..فیزیکدان………………………..منشی اداره ثبت
اوهنری……………………………نویسنده……………………………..گاوچران
جرالدفورد …………………………رئیس جمهور آمریکا………………….مانکن لباس مردانه
جوزپه گاریبالدی…………………..انقلابی ایتالیایی……………………ملوان
جیمی کارتر………………………..رئیس جمهور آمریکا………………….بادام کار
رونالد ریگان………………………..رئیس جمهور آمریکا………………..هنرپیشه سینما
شون کانری………………………..هنرپیشه سینما………………………….بنا و راننده کامیون
کلارک گیبل…………………………هنرپیشه سینما…………………………چوب بر
ویلیام فالکنر………………………..نویسنده……………………………….نقاش ساختمان
گاندی………………………………..رهبر فقید هند………………………….وکیل دادگستری
جرج واشنگتن………………………اولین رئیس جمهور آمریکا……………..کشاورز
نادرشاه افشار………………………موسس سلسله افشاریه………………..پوستین دوز
یعقوب لیث…………………………..سرسلسله صفاریان…………………………رویگر
امیر اسماعیل سامانی…………….سرسلسله امرای سامانی……………….ساربان
آلپتکین………………………………..سرسلسله غزنویان………………………غلام زر خرید
فرخی سیستانی……………………شاعر مشهور ایران…………………….کارگر کشاورز
پاندیت نهرو……………………………نخست وزیر هند………………………..وکیل دادگستری
موسولینی……………………………دیکتاتور ایتالیا………………………..روزنامه نویس
ساموئل مورس………………………مخترع آمریکایی……………………..نقاش
جک لندن………………………………نویسنده آمریکایی……………………کارگر کشتی
آلبر کامو………………نویسنده فرانسوی…………………………معلم
ریچارد نیکسون……………رئیس جمهور آمریکا………………..وکیل دادگستری
آبراهام لینکلن…………..رئیس جمهور آمریکا……………………..هیزم شکن
گی دو موپاسان…………..نویسنده آلمانی………………………..کارمند دریا داری
چارلز دیکنز…………..نویسنده انگلیسی……………………………..منشی
آناتول فرانس……………نویسنده فرانسوی………………………..کتابفروش
مولیر………………نویسنده بزرگ فرانسوی……………………..هنرپیشه
هربرت جرج ولز …………..نویسنده بزرگ انگلیسی……………..شاگرد بزاز
ارنست همینگوی………….نویسنده بزرگ آمریکایی…………………خبرنگار
ویلیام شکسپیر……………نویسنده بزرگ انگلیسی……………………هنرپیشه سیار
فیدل کاسترو…………….رئیس جمهور کوبا…..,…………………دانشجوی حقوق
کاردینال ریشیلو…………..صدر اعظم معروف فرانسه……………..کشیش
ناپلئون بناپارت……………..امپراطور فرانسه……………………….افسر توپخانه
کریم خان زند……………..موسس سلسله زندیه………………………تیر انداز سپاه نادر شاه
ژاندارک…………..شخصیت نیمه مذهبی و قهرمان فرانسوی………………چوپان
هانری فورد…………………کارخانه دار آمریکایی…………………….ساعت ساز
توماس ادیسون…………………..مخترع بزرگ آمریکایی…………………تلگرافچی
آلفرد نوبل…………………. بنیانگذار جایزه نوبل…………………….. کارگر کارخانه
والت دیزنی……………..مخترع سینمای انیمشن………………………پادوی مغازه
میکلانژ…………….نقاش مجسمه ساز ایتالیایی………………………….سنگ تراش


منبع: سایت faclip

 
comment نظرات ()
 
آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
نویسنده : اردل - ساعت ۱٢:٥٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ آبان ۱۳۸٩
 

بهانه

از باغ می‌برند چراغانی‌ات کنند
تا کاج جشنهای زمستانی‌ات کنند

پوشانده‌اند «صبح» تو را «ابرهای تار»
تنها به این بهانه که بارانی‌ات کنند

یوسف! به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می‌برند که زندانی‌ات کنند

ای گل گمان مکن به شب جشن می‌روی
شاید به خاک مرده‌ای ارزانی‌ات کنند

یک نقطه بیش فرق رحیم و رجیم نیست
از نقطه‌ای بترس که شیطانی‌ات کنند

آب طلب نکرده همیشه مراد نیست
گاهی بهانه‌ای است که قربانی‌ات کنند

فاضل نظری


 
comment نظرات ()