ققنوس

مدح امام علی
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢۱ آبان ۱۳٩۳
 

سخن روز

به خدای منان
به تمام قرآن
به جلال احمد
به مقام حیدر
 
ه کمال زهرا
به وقار زینب
به شُبَیر و شُبَّر
به بهشت و کوثر
به قتال حمزه
به نبرد مالک
به صفای سلمان
به خلوص بوذر
به حقیقت دین
به تمام ایمان
به حبیب و میثم
به بلال و قنبر

که علی ست مولا  
                       
که علی ست سرور
                                                 
که علی ست زاهد
                                                                         
که علی ست اعلا


چه خوش است عمری
شب و روز دائم
که علی بگویم
که علی بخوانم
به علی ببالم
به علی بنازم
ز علی بخواهم
ز علی ستانم


که علی ست عشقم
                         
که علی ست عمرم
                                                   
که علی ست قلبم
                                                                           
علی ست جانم


گر از او نگویم
گر از او نخواهم
به چه کار آید
سخن و زبانم
به فدای حیدر
من و دودمانم
من و خاندانم
من و دوستانم


که علی ست مظهر
                       
به خدای کعبه
                                                 
که علی ست یاور
                                                                       
به رسول اکرم

 

متن نوحه ای از حسین فخری


 
comment نظرات ()
 
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٢:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۳٠ آذر ۱۳٩٢
 

سخن روز

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

هر که دلارام دید از دلش آرام رفت      چشم ندارد خلاص هر که در این دام رفت

یاد تو می‌رفت و ما عاشق و بی‌دل بدیم             پرده برانداختی کار به اتمام رفت

ماه نتابد به روز چیست که در خانه تافت      سرو نروید به بام کیست که بر بام رفت

مشعله‌ای برفروخت پرتو خورشید عشق      خرمن خاصان بسوخت خانگه عام رفت

عارف مجموع را در پس دیوار صبر          طاقت صبرش نبود ننگ شد و نام رفت

گر به همه عمر خویش با تو برآرم دمی          حاصل عمر آن دمست باقی ایام رفت

هر که هوایی نپخت یا به فراقی نسوخت      آخر عمر از جهان چون برود خام رفت

ما قدم از سر کنیم در طلب دوستان             راه به جایی نبرد هر که به اقدام رفت

همت سعدی به عشق میل نکردی ولی         می چو فروشد به کام عقل به ناکام رفت


 
comment نظرات ()
 
نظر عامه پسند
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۳:٢۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٥ امرداد ۱۳٩٢
 

سخن روز

اینکه نظری را همه میپذیرند، نمیتواند دلیل بر درست بودن آن نظر باشد.
در حقیقت با توجه به نادانی اکثریت نوع بشر، امکان نادرست بودن نظری که همگان آنرا میپذیرند بیشتر است تا عکس آن.

"برتراند راسل"


 
comment نظرات ()
 
کارساز
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ۱۳٩٢
 

سخن روز

«ان ولیی الله الذی نزل الکتاب و هو یتولى الصالحین‏»


کارساز من خداوندی است که کتاب را فرو فرستاده و او کارساز و یاور صالحان است ...


اعراف : 196


 
comment نظرات ()
 
جملاتی ناب
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٢
 

سخن روز

در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...

*****************

درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند.

*****************

مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن.

*****************

گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.

*****************

به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"

*****************

هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...


 
comment نظرات ()
 
از فردا جور دیگر باشم
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٥:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٤ فروردین ۱۳٩٢
 

سخن روز

یاد من باشد از فردا صبح
جور دیگر باشم 
بد نگویم به هوا' آب زمین 
مهربان باشم' با مردم شهر
و فراموش کنم' هر چه گذشت
خانه ی دل' بتکانم ازغم
و به دستمالی' از جنس گذشت 
بزدایم' دیگر'تار کدورت' از دل 
مشت را باز کنم' تا که دستی گردد 
و به لبخندی خوش 
دست در دست زمان بگذارم

یاد من باشد فردا دم صبح 
به نسیم از سر صدق' سلامی بدهم 
و به انگشت نخی خواهم بست 
تا فراموش' نگردد فردا 
زندگی شیرین است' زندگی باید کرد
گرچه دیر است ولی
کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم ،شاید
به سلامت ز سفر برگردد
بذر امید بکارم' در دل
لحظه را در یابم
من به بازار محبت بروم فردا صبح 
مهربانی خودم/ عرضه کنم
یک بغل عشق از آنجا بخرم

یاد من باشد فردا حتما 
به سلامی' دل همسایه ی خود شاد کنم 
بگذرم از سر تقصیر رفیق ، بنشینم دم در 
چشم بر کوچه بدوزم با شوق
تا که شاید برسد همسفری ، ببرد این دل مارا با خود
و بدانم دیگر قهر هم چیز بدیست

یاد من باشد فردا حتما 
باور این را بکنم' که دگر فرصت نیست
و بدانم که اگر دیر کنم 'مهلتی نیست مرا
و بدانم که شبی خواهم رفت 
و شبی هست' که  نیست'  پس از آن فردایی

یاد من باشد
باز اگر فردا' غفلت کردم 
آخرین لحظه ی از فردا شب ،
من به خود باز بگویم
این را

مهربان باشم با مردم شهر
و فراموش کنم هر چه گذشت......

 
comment نظرات ()
 
دلم پرواز میخواهد
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:٤۱ ‎ق.ظ روز شنبه ٢۱ بهمن ۱۳٩۱
 

سخن روز

دلم پرواز میخواهد

 و شعری با تب سوزان،

 و آن تنهایی برگی

 که افتد از سر شاخه

 و جان بخشد نگاهم را،

 دلم آواز میخواهد،

 هزاران شعر ناخوانده

 هزاران حس جامانده

 و یک دریا پر از باران

 که مانده در دل مژگان،

 دلم آغاز میخواهد

 دلم پرواز میخواهد.


 
comment نظرات ()
 
بایدها و نبایدهای زندگی
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:۳٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ دی ۱۳٩۱
 

سخن روز

گزیده از بایدها و نبایدهای زندگی:

  • · کسی را که به توامیدوار است نا امید نکن.
  • ·اگر میخواهی راحت باشی کمتر بدان واگه میخواهی خوشبخت باشئ بیشتر بخوان.
  • ·تا پایان کار از موفقیت درباره آن با کسی صحبت نکن.
  • · برای حضور در جلسات حتی یک دقیقه هم تاخیر نکن
  • · قبل ازعاشق شدن ابتدا فکر کن که آیا طاقت دوری، جدایی و سختی را داری یا نه ؟؟
  • · سکوت تنها پاسخی است که اصلا ضرر ندارد.
  • · نصیحت کردن فقط زمانی اثر دارد که 2 نفر باشید.
  • · در مورد همسر کسی اظهار نظر نکن نه مثبت نه منفی.
  • · نوشیدنی های داخل لیوان ویا فنجان را تا آخر ننوش.
  • · برای کودکان اسباب بازی های جنگی هدیه نبر.
  • · نه آنقدرکم بخور که ضعیف شوی ونه آنقدر زیاد بخور که مریض شوی.
  • · بدترین شکل دل تنگی آن است که در میان جمع باشی وتنها باشی.
  • · شخص محترمی باش و بدون اطلاع به خانه ومحل کار کسی نرو.
  • · هوشیار باش کسی که مشروبات و نوشیدنی الکلی استفاده میکند توراگرفتار خواهد کرد.
  • · وجدانت را گول نزن چون درستی ونادرستی کارت رابه تو اعلام می کند.
  • · موقع عطسه کردن حتما از دیگران فاصله بگیر واز دستمال استفاده کن ولی با تمام وجود عطسه کن.
  • · عاشق همسرت باش تابهشت را ببینی.
  • · کثیف نکن اگر حوصله تمیز کردن نداری.
  • · بخشیدن خطای دیگران بسیار قشنگ است تجربه کردنش را به تو پیشنهادمیکنم.
  • · با کارمندانت مهربان ولی قاطع باش.
  • · غرورکسی را نشکن چون مثل شیشه ی شکسته برای توخطر آفرین است.
  • · عمل خلاف را نه تجربه کن نه تکرار.
  • · لبخند زدن مطب دکترها را خلوت می کند.
  • · باشجاعت اقرار کن که اشتباه کردی.
  • · هنر نواختن را یاد بگیرنواختن موسیقی در هیچ کشوری گدایی نیست.
  • · هنگام صحبت کردن با دیگران به چشم آنها نگاه کن تا پیام وکلام تو را درک کنند.
  • · برای کسی که دوستش داری در روزتولدش پیام تبریک ارسا ل کن.
  • · اولین خیر باش
  • · باداشتن همسری خوب همه کس وهمه چیز را یکجا داری.
  • · در دفتر ومنزل گل های زیبا داشته باش.
  • · حسابداری وروشهای آنرا یاد بگیر.
  • · تزریق سرم وآمپول را یاد بگیر.
  • · وارد سیاست نشو.
  • · عمر مد کوتاه است.
  • · به سفر وهمسفرفکر کن.
  • · تا ندانی نمی توانی پس بدان تا بتوانی.

 

برگزیده ای از کتاب "این کارو نکن این کارو بکن"

نوشته احمد فارسی

farsi_ahmad@yahoo.com

http://payamgostarmag.ir

 


 
comment نظرات ()
 
حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ۸ دی ۱۳٩۱
 

سخن روز

حاصل عمر گابریل گارسیا مارکز در 15 جمله ... 

در 15 سالگی آموختم که مادران از همه بهتر می‌ دانند ، و گاهی اوقات پدران هم .

در 20 سالگی یاد گرفتم که کار خلاف فایده‌ ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود .

در 25 سالگی دانستم که یک نوزاد ، مادر را از داشتن یک روز هشت ساعته و پدر را از داشتن یک شب هشت ساعته ، محروم می‌ کند .

در 30 سالگی پی بردم که قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن .

در 35 سالگی متوجه شدم که آینده چیزی نیست که انسان به ارث ببرد ؛ بلکه چیزی است که خود می‌ سازد .

در 40 سالگی آموختم که رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست که کاری را که دوست داریم انجام دهیم ؛ بلکه در این است که کاری را که انجام می‌ دهیم ، دوست داشته باشیم .

در 45 سالگی یاد گرفتم که 10 درصد از زندگی ، چیزهایی است که برای انسان اتفاق می‌ افتد و 90 درصد آن است که چگونه نسبت به آن واکنش نشان می‌ دهند .

در 50 سالگی پی بردم که کتاب بهترین دوست انسان و پیروی کورکورانه بدترین دشمن وی است . 

در 55 سالگی پی بردم که تصمیمات کوچک را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با قلب .

در 60 سالگی متوجه شدم که بدون عشق می‌ توان ایثار کرد ، اما بدون ایثار هرگز نمی توان عشق ورزید .

در 65 سالگی آموختم که انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آنچه لازم است ، آنچه را نیز که میل دارد ، بخورد .

در 70 سالگی یاد گرفتم که زندگی مساله در اختیار داشتن کارت‌ های خوب نیست ؛ بلکه خوب بازی کردن با کارت‌ های بد است .

در 75 سالگی دانستم که انسان تا وقتی فکر می‌ کند نارس است ، به رشد وکمال خود ادامه می‌ دهد و به محض آنکه گمان کرد رسیده شده است ، دچار آفت می‌ شود .

در 80 سالگی پی بردم که دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا است .

در 85 سالگی دریافتم که همانا زندگی زیباست

 


 
comment نظرات ()
 
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳ آذر ۱۳٩۱
 

سخن روز

زاهد ظاهرپرست از حال ما آگاه نیست   در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست
در طریقت هر چه پیش سالک آید خیر اوست   در صراط مستقیم ای دل کسی گمراه نیست
تا چه بازی رخ نماید بیدقی خواهیم راند   عرصه شطرنج رندان را مجال شاه نیست
چیست این سقف بلند ساده بسیارنقش   زین معما هیچ دانا در جهان آگاه نیست
این چه استغناست یا رب وین چه قادر حکمت است   کاین همه زخم نهان هست و مجال آه نیست
صاحب دیوان ما گویی نمی‌داند حساب   کاندر این طغرا نشان حسبه لله نیست
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو   کبر و ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
بر در میخانه رفتن کار یک رنگان بود   خودفروشان را به کوی می فروشان راه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست   ور نه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بنده پیر خراباتم که لطفش دایم است   ور نه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست
حافظ ار بر صدر ننشیند ز عالی مشربیست   عاشق دردی کش اندربند مال و جاه نیست

 
comment نظرات ()
 
دلشکستگی ابرمرد تاریخ از مردم کوفه
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱
 

سخن روز

ناامیدی امام علی (ع) ابرمرد تاریخ، از مردم هزار رنگ کوفه با ترجمه شاعرانه نهج البلاغه توسط سید جعفر شهیدی آنچنان زیبا به تصویر کشیده شده است که می توان به عمق این عصبانیت و دلشکستگی پی برد.

«ای نه مردان به صورت مرد! ای کم خردان ناز پرود! کاش شما را ندیده بودم و نمی شناختم، که به خدا پایان این آشنایی ندامت بود و دستاورد آن اندوه و حسرت. خدایتان بمیراناد، که دلم از دست شما پر خون است و سینه ام مالامال خشم شما. مردم دون که پیاپی جرعه ی اندوه به کامم می ریزید و با نافرمانی و فرو گذاری جانبم کار را به هم در می آمیزید»

«شگفت نیست که معاویه بی سر و پاهای پست را می خواند و آنان پی او می روند، بی آن که بدیشان کمکی دهد یا عطایی رساند. و من شما را، که اسلام را یاد گارید و مانده ی مردم دین دار، می خوانم تا یاریتان دهم و بهره از عطا مقرر گردانم و شما از گرد من می پراکنید و آتش مخالفت مرا دامن می زنید»

«ای مردمی که به تن فراهمید و در خواهش ها مخالف همید! سخنانتان تیز، چنان که سنگ خاره را گدازد و کردارتان کند، چنان که دشمن را درباره ی شما به طمع اندازد. در بزم، جوینده ی مرد ستیزید و در رزم، پوینده ی راه گریز. آن که از شما یاری خواهد، خوار است و دل بیمار. خوارتان از آسایش به کنار. برای کدام خانه پیکار می کنید و پس از من در کنار کدام امام کارزار؟ به خدا سوگند فریفته کسی است که فریب شما را خورد و بی نصیب کسی است که انتظار پیروزی از شما برد»

«خدایا! اینان از من خسته اند و من از آنان خسته؛ آنان از من به ستوده اند و من از آنان دل شکسته؛ پس بهتر از آنان را مونس من دار و بدتر از مرا بر آنان بگمار»


 
comment نظرات ()
 
درد دلهای امام علی در مورد کوفیان
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۱ آذر ۱۳٩۱
 

سخن روز

سخنان امام علی درباره کوفیان:

«گرفتار کسانی شده ام که چون امر می کنم، فرمان نمی برند و چون می خوانم، پاسخ نمی دهند. ای ناکسان، برای چه در انتظارید؟ و چرا برای یاری دین خدا گامی بر نمی دارید؟ دینی کو تا فراهمتان آرد؟ غیرتی کو تا شما را به غضب آرد؟»

«زشت بادید و از اندوه بیرون نیایید، اگر آماج بلایید. بر شما غارت می برند و ننگی ندارید؛ با شما پیکار می کنند و به جنگی دست نمی گشایید؛ خدا را نافرمانی می کنند و خشنودی می نمایید. اگر در تابستان شما را بخوانم، گویید: هوا سخت گرم است، مهلتی ده تا گرما کمتر شود. اگر در زمستان فرمان دهم، گویید: سخت سرد است، فرصتی ده تا سرما از بلاد ما به در شود. شما که از گرما و سرما چنین می گریزید، با شمشیر آخته کجا می ستیزید».


 
comment نظرات ()
 
توکل بر خدا
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ آبان ۱۳٩۱
 

سخن روز

 

توکل بر خدا بدترین آفت زندگیست که اگر حاجتت برآورده شود، زندگیت را تباه کرده و تو را به بدترین نوع خرافه پرستی می کشاند و اگر برآورده نشود ایمانت را زایل کرده و به بدترین نوع بدبینی و گمراهی دچارت میکند.

"عادل"

 


 
comment نظرات ()
 
غلام قامت آن لُعبت قباپوشم
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩۱
 

سخن روز

اگر مراد تو ای دوست بی مرادیِ ماست   مراد خویش دگرباره من نخواهم خواست!
اگر قبول کنی ور برانی از بر خویش   خلاف رای تو کردن خلاف مذهب ماست
میان عیب و هنر پیش دوستانِ کریم   تفاوتی نکند، چون نظر به عین رضاست
عنایتی که تو را بود اگر مُبَدَّل شد   خلل پذیر نباشد ارادتی که مراست
مرا به هر چه کنی دل نخواهی آزردن   که هر چه دوست پسندد به جای دوست رواست
اگر عِداوَت و جنگست در میان عرب   میان لِیلی و مجنون محبتست و صفاست
هزار دشمنی افتد به قول بدگویان   میان عاشق و معشوق دوستی برجاست
غلام قامت آن لُعبت قباپوشم   که در محبتِ رویشْ هزار جامه قباست
نمی‌توانم بی‌او نشست یک ساعت   چرا که از سر جان بر نمی‌توانم خاست
جمال در نظر و شوق همچنان باقی   گدا اگر همه عالم بدو دهند گداست
مرا، به عشق تو، اندیشه از ملامت نیست   و گر کنند ملامت نه بر من تنهاست
هر آدمی که چنین شخص دِلْسِتان بیند   ضرورتست که گوید به سرو ماند راست
به روی خوبان گفتی نظر خطا باشد   خطا نباشد دیگر مگو چنین که خطاست
خوشست با غم هجران دوست سعدی را   که گر چه رنج به جان می‌رسد امید دواست
بلا و زحمت امروز بر دل درویش   از آن خوشست که امید رحمت فرداست

بخشی از این غزلیات سعدی را همایون شجریان میخونه. (خیلی زیباست)

www.youtube.com/watch?v=eND-pZHpEq0


 
comment نظرات ()
 
درسی از بودا
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٤:٠۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱
 

سخن روز

می گویند بودا هر گاه با بی احترامی یا بد رفتاری کسی مواجه میشد، از او تشکر می کرد! وقتی علت را می پرسیدند;

بودا می گفت: "زندگی آینه ای است که ما خود را در آن می بینیم،  نوع رفتار دیگران با ما نشانه ی وجود منشاء آن نوع رفتار در خود ماست که بعنوان همسان جذب شده است و بدینگونه می توان عیوب خود را یافت، اگر مخالفان خود را به‌ پای چوبه‌ی اعدام می کشانی،  بدان‌ صاحب عقلی هستی بسان طناب  و اگر مخالفان خود را به‌ زندان می فرستی،  بدان صاحب عقلی هستی بسان قفس  و اگر با مخالفان خود به‌ جنگ درمی افتی  بدان صاحب عقلی هستی بسان چاقو  و اما اگر با مخالفان خود به‌ بحث و گفتگو می پردازی و آنها را متقاعد می سازی و به‌ سخنان حق آنها قناعت می کنی،  بدان صاحب عقلی هستی‌ بسان عقل!"


 
comment نظرات ()
 
سه راه زندگی
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۳:٥۱ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۳ آبان ۱۳٩۱
 

سخن روز

انسان سه راه دارد:

 راه اول از اندیشه می‌گذرد،

 این والاترین راه است.

 راه  دوم از تقلید می‌گذرد،

 این آسان‌ترین راه است.

 و راه سوم از تجربه

 می‌گذرد

 این تلخ‌ترین راه است.

 کنفوسیوس


 
comment نظرات ()
 
پرسش از خدا
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱ آبان ۱۳٩۱
 

سخن روز

از خداوند پرسیدم:
خدایا چطور می توان بهتر زندگی کرد؟
خدا جواب داد:
گذشته ات را بدون هیچ تاسفی بپذیر،
با اعتماد زمان حال را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو.
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه ای انداز.
شک هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن.
زندگی شگفت انگیز است فقط اگر بدانید که چطور بایدزندگی کرد.
مهم این نیست که قشنگ باشی ،
قشنگ این است که مهم باشی, حتی برای یک نفر!
مهم نیست شیر باشی یا آهو,
مهم این است با تمام توان شروع به دویدن کنی.
کوچک باش و عاشق.. که عشق می داند آئین بزرگ کردنت را.
بگذار عشق خاصیت تو باشد نه رابطه خاص تو باکسی.
موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه ی پایان رسیدن
فرقی نمی کند گودال آب کوچکی باشی یا دریای بیکران...
زلال که باشی، آسمان در توست. ...

 

نلسون ماندلا


 
comment نظرات ()
 
تن آدمی شریفست به جان آدمیت
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩۱
 

سخن روز

تن آدمی شریفست به جان آدمیت   نه همین لباس زیباست نشان آدمیت
اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی   چه میان نقش دیوار و میان آدمیت
خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت   حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت
به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد   که همین سخن بگوید به زبان آدمیت
مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی   که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت
اگر این درنده‌خویی ز طبیعتت بمیرد   همه عمر زنده باشی به روان آدمیت
رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند   بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت
طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت   به در آی تا ببینی طیران آدمیت
نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم   هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

 
comment نظرات ()
 
All love can be
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠
 

سخن روز

I will watch you in the darkness
Show your love will see you through
When the bad dreams wake you crying
I'll show you all love can do
All love can do

I will watch through the night
Hold you in my arms
Give you dreams where no one will be
I will watch through the dark
Till the morning comes

For the light will take you
Through the night to see
Our light, showing us all love can be

I will guard you with my bright wings
Stay till your heart learns to see
All love can be

http://www.4shared.com/mp3/dG3tkB9W/15_All_Love_Can_Be.html?refurl=d1url

"Charlotte Church"


 
comment نظرات ()
 
the wills of Louis Pasteur
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٤:٠٢ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۸ بهمن ۱۳٩٠
 

سخن روز

"Students: Say to yourselves first: what have I done for my instruction? And, as you gradually advance, what have I done for my country? Until the time comes when you may have the immense happiness of thinking that you have contributed in some way to the progress and to the good of humanity. But, whether our efforts are or not favored by life, let us be able to say, when we come near the great goal, I have done what I could

ترجمه فارسی این متن از ابتدای وصیت نامه است که در قسمت انگلیسی نوشته نشده است . ولی به دلیل زیبایی جملات، حذف نگردید.

در هر حرفه و شغلی که هستید نه اجازه دهید که به بدبینی های بی حاصل آلوده شوید و نه بگذارید که بعضی لحظات تاسف بار که برای هر ملتی پیش می آید شما را به یاس و نا امیدی بکشاند.

در آرامش حاکم بر آزمایشگاه ها و کتابخانه هایتان زندگی کنید.

نخست از خود بپرسید: “من برای یادگیری خود چه کرده ام؟”

سپس همچنان که پیش تر می روید بپرسید: “من برای کشورم چه کرده ام؟”

و این پرسش را آنقدر ادامه دهید تا به این احساس شادی بخش و هیجان انگیز برسید که: “شاید سهم کوچکی در پیشرفت و اعتلای بشریت داشته اید.”

 اما صرفه نظر از هر پاداشی که زندگی به تلاش هایمان بدهد یا ندهد، آنگاه که لحظه مرگ فرا می رسد هر کدام از ما باید این حق را داشته باشیم که با صدای بلند بگوییم:«من آنچه در توان داشته ام انجام داده ام»



 
comment نظرات ()
 
سگِ دانا
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٦:۱٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ بهمن ۱۳٩٠
 

سخن روز

یک روز سگِ دانایی از کنار یک دسته گربه می گذشت .

وقتی که نزدیک شد و دید که گربه ها سخت با خود سرگرم اند و اعتنایی به او ندارند

وا ایستاد.

آنگاه از میان آن دسته یک گربه درشت و عبوس پیش آمد و گفت:" ای برادران دعا

کنید ؛ هرگاه دعا کردید  باز هم دعا کردید و کردید ، آنگاه یقین بدانید که بارانِ موش

خواهد آمد ."

سگ چون این را شنید در دل خود خندید و از آن ها رو برگرداند و گفت: " ای

گربه های گورِ ابله ، مگر ننوشته اند و مگر من و پدرانم ندانسته ایم که آنچه

 به ازای دعا و ایمان  و عبادت می بارد موش نیست بلکه استخوان است."

جبران خلیل جبران


 
comment نظرات ()
 
کوک کن ساعت خویش
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٥ بهمن ۱۳٩٠
 

سخن روز

کوک کن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری، نیست دگر

دیر خوابیده و برخاسـتنـش دشـوار است

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که مـؤذّن، شبِ پیـش

دسته گل داده به آب

و در آغوش سحر رفته به خواب

 

کوک کن ساعتِ خویش !

شاطری نیست در این شهرِ بزرگ

که سحر برخیزد

شاطران با مددِ آهن و جوشِ شیرین

دیر برمی خیزند

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که سحرگاه کسی

بقچه در زیر بغل،

راهیِ حمّامی نیست

که تو از لِخ لِخِ دمپایی و تک سرفه ی او برخیزی

 

کوک کن ساعتِ خویش !

رفتگر مُرده و این کوچه دگر

خالی از خِش خِشِ جارویِ شبِ رفتگر است

 

کوک کن ساعتِ خویش !

ماکیان ها همه مستِ خوابند

شهر هم . . .

خوابِ اینترنتیِ عصرِ اتم می بیند

 

کوک کن ساعتِ خویش !

که در این شهر، دگر مستی نیست

که تو وقتِ سحر، آنگاه که از میکده برمی گردد

از صدای سخن و زمزمه ی زیرِ لبش برخیزی

 

کوک کن ساعتِ خویش !

اعتباری به خروسِ سحری نیست دگر

و در این شهر سحرخیزی نیست

و سـحر نـزدیک است .....


 
comment نظرات ()
 
نیایش برای صلح
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ مهر ۱۳٩٠
 

سخن روز

نیایش برای صلح
اثری از فرانچسکوی قدیس
 
خداوندا مرا وسیله صلح خویش قرار ده
آنجا که کین است، بادا که عشق آورم
آنجا که تقصیر است، بادا که بخشایش آورم
آنجا که تفرقه است، بادا که یگانگی آورم
آنجا که خطا است، بادا که راستی آورم
آنجا که شک است، بادا که ایمان آورم
آنجا که نومیدی است، بادا که امید آورم
آنجا که ظلمات است، بادا که نور آورم
آنجا که غمناکی است، بادا که شادمانی آورم
 
خداوندا،
بادا که بیشتر در پی تسلی دادن باشم تا تسلی یافتن
در پی فهمیدن باشم، تا فهمیده شدن
در پی دوست داشتن باشم، تا دوست داشته شدن
 
چرا که با بخشیدن است که می گیریم
با فراموشی خویشتن است که خویشتن را باز می یابیم
با بخشودن است که بخشایش به کف می آوریم
با مردن است که به زندگی برانگیخته می شویم.
 
 
این متن در جلسه افتتاحیه سازمان ملل در سال 1945 خوانده شد.




متن به انگلیسی
Lord, make me an instrument of your peace.
Where there is hatred, let me sow love.
Where there is injury, pardon.
Where there is doubt, faith.
Where there is despair, hope.
Where there is darkness, light.
Where there is sadness, joy.
O Divine Master,
grant that I may not so much seek to be consoled, as to console;
to be understood, as to understand;
to be loved, as to love.
For it is in giving that we receive.
It is in pardoning that we are pardoned,
and it is in dying that we are born to Eternal Life.

 
comment نظرات ()
 
درد علی
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٥:٢٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

سخن روز

درد علی دو گونه است...
یک درد دردیست که از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق سرش احساس میکند...ودرد دیگر دردیست که او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستانهای اطراف مدینه کشانده...وبناله در آورده است...

ما تنها بردردی می گرییم که از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس میکند...

اما این درد علی نیست.....

دردی که چنان روح بزرگی را بناله آورده است تنهایی است که ما آنرا نمیشناسیم!!!

باید این درد را بشناسیم...نه آن درد را......

که علی درد شمشیر را احساس نمیکند....

و..........ما..........

دردعلی را احساس نمی کنیم

دکترعلی شریعتی


 
comment نظرات ()
 
شعر طنز سیب و باغبان
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۳ شهریور ۱۳٩٠
 

سخن روز

وارد باغ شدیم

ونمیدانستیم

که ز وارونی بخت

باغبان کرده کمین پشت درخت

من که آن عهد زبل بودم و شیطان و بلا

از درختی پر بار

رفته بودم بالا

من شدم غرق شناسایی اندیشهء یک سیب گلاب

(که فلک دسته گلی داد به آب!!)

تو شنیدی که یکی می آید

تیزدر رفتی وبا من گفتی:

(های....ملا,در رو!)

بنده فی الفورپریدم پائین

تا بخود جنبیدم

باغبان نیز رسید

حالتم شد نمکین!

چشم شهلای من از ضربت اردنگی آن بی انصاف

لوچ شد مثل (اوشین)

باغبان گوش مرا سخت کشید

آنچنان سخت که پنداشتی از بیخ برید

من به ضرب کتک افتاده بخاک

تو زدی از سر دیوار به چاک!

 

من از آن روز دگر شکر خدا

شده ام ناشنوا

ولی از گردش چرخ ایام

تو وزیری شدهای صاحب نام

 

....ومن انگار نه انگار که اصلا سخنی میشنوم..

 

مردمان میگویند:

(آی آقای وزیر

وضع ما آشفته است

بختهامان خفته است

توی دنیا,آیا

نیست یک تن که به فریاد دل ما برسد؟!

های آقای وزیر....!)

وتو انگار نه انگار که اصلا سخنی میشنوی!

 

برخلاف کری من که ز (پیقولاد) است

گوش ارباب ناصب,کر مادرزاد است

(آنچه البته به جائی نرسد فریاد است)


 
comment نظرات ()