ققنوس

طرز تهیه کودتا
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:٥٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

طرز تهیه کودتا مرداد 1388
خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در
پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و
موجب خسر الدنیا و الاخره است!
نویسنده این یادداشت طنز، در وبلاگ تلخ مثل عسل آورده:


/ اولش باید تابستان باشد. گیر ندهید که چرا، هنوز علم به آنجا نرسیده
که بفهمد چرا اکثر کودتاهای جهان در تابستان انجام میشوند. از شیلی تا پاکستان، از هندوراس تا ترکیه، کودتاچیهای جهان عاشق تابستانند. اصلأ همین مملکت باستانی خودمان، محمدعلی شاه قاجار، تیرماه ۱۲۸۷ به سرش زد که مجلس را به توپ ببندد و محمدرضا شاه پهلوی هم مرداد١٣٣٢  را برای کودتای ضد دولت دکتر مصدق برگزید. پس برای راه انداختن یک کودتا باید تابستان بوده و هوا گرم باشد.


دوم، باید یک سری آدم گردن کلفت سراغ داشته باشید که حالا با لباس
نظامی، بیلباس نظامی و شاید هم با هر دو، بقیه مردم را در وقوع کودتا
قانع کنند. مثلن همان سال ۱۲۸۷ محمدعلی شاه، از تیپ قزاق و لیاخوف خواهش کرد به همراه اوباش و فواحش زحمت قانع کردن مجلس اول مشروطه را بکشند. سال ۱۳۳۲ هم شعبانخان جعفری به اتفاق پری بلنده اظهار لطف کردند، سوار تانک سپهبد زاهدی شدند و از خجالت ساختمان نخستوزیری و خانه دکتر مصدق در آمدند. حتی دکتر فاطمی که سخت قانع میشد را روی پلههای کاخ دادگستری به صورت خصوصی - تضمینی قانع فرمودند که بله کودتا شدهاست.

سوم، همیشه یک سری آدم ناراضی اشکال تراش هستند که نمیخواهند به کرامت کودتا پیببرند. باید یک جایی جمعشان کنید تا کاملن منطقی و با موعظه حسنه برهان قاطع کودتا را بفهمند. مثلن محمدعلی شاه، دستور داد نمایندگان مجلس را ببرند باغ شاه، دستبوس لیاخوف و محمدرضا شاه، فرمود مخالفین را ببرند زندان قصر، خدمت جناب آقای تیمور بختیار. حالا اگر این وسط میرزا جهانگیرخانی بود که به جای قانع شدن مرد، یا وارطان سخن نگفت، یا... به ذات نازک نارنجی خودشان برمیگردد که طاقت حرف حق را نداشتند.


چهارم، باید آرامش را برقرار کنید. مثلأ محمدعلی شاه همان موقع که
ملک المتکلمین را داشتند مرحوم میکردند، عفو عمومی اعلام کرد.
محمدرضا شاه هم دقیقا وقتی که کریمپور شیرازی در زندان زندهزنده
خودش آتش گرفت، دستور مدارا با بازداشتشدگان را صادر فرمود.


پنجم، بی تربیت هایی که هنوز باورشان نشده کشتیبان را سیاستی دگر آمد، باید به ملت توضیح دهند که چقدر بد و بی تربیت و عامل استعمار و اجانب بوده اند. فلذا هر فرد خائنی به محض رویت، باید مراتب اعتراف را به جای آورد. اصلا "یونگ" روانشناس، معتقد است اعتراف برای سلامت روان آدمی مفید است. در نتیجه ترتیب اعتراف بعضی از مقصرین قبل از کودتا را باید داد، یا بدهید بدهند. مثلا در عصر کودتای قجر، لطف فرمودند از نمایندگان اعتراف گرفتند، به هر چه که دلتان بخواهد و این وسط حالا اگر کسی مثل سلطانالعلمای خراسانی، وسط اعتراف دلش طاقت نیاورد و افتاد توی چاه، تقصیر خودش است. میخواست مثل آدم اعتراف کند. مگه نه؟
خوانندگان عزیز، کودتای ما آماده است. ضمنا هر گونه شباهت شرح در
پیش آمده با هر گونه اتفاق معاصر یا غیر معاصر به شدت تکذیب شده و
موجب خسر الدنیا و الاخره است./


 
comment نظرات ()
 
مارها و قورباغه ها
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

  مارها قورباغه ها را می خوردند و قورباغه ها غمگین بودند

قورباغه ها به لک لک ها شکایت کردند

 لک لک ها مارها را خوردند و قورباغه ها شادمان شدند

لک لک ها گرسنه ماندند و شروع کردند به خوردن قورباغه ها

قورباغه ها دچار اختلاف دیدگاه شدند

عده ای از آنها با لک لک ها کنار آمدند و عده ای دیگر خواهان باز گشت مارها شدند

مارها باز گشتند و همپای لک لک ها شروع به خوردن قورباغه ها کردند

حالا دیگر قورباغه ها متقاعد شده اند که برای خورده شدن  به دنیا می آیند

تنها یک مشکل برای آنها حل نشده باقی مانده است

اینکه نمی دانند توسط دوستانشان خورده می شوند یا دشمنانشان!

 


 
comment نظرات ()
 
مدرک دکتری احمدی نژاد
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

بزرگترین ضعف‌های این دولت ( از سایت تابناک)

یکی از بزرگترین ضعف‌های این دولت و بالاخص شخص آقای احمدی نژاد عدم صداقت با مردم و اتهام زنی به افراد مختلف است در حالی عملکرد خود آنها بسیار بدتر بوده است. به عنوان مثال آقای احمدی نژاد که خانم رهنورد را به دریافت مدرک جعلی متهم می‌کنند بهتر نیست در مورد مدرک خودشان موارد زیر را توضیح دهند:(لازم به توضیح است که تمام علم و صنعتی‌های ان موقع می‌دانند که انموقع او با رانت طائب رییس وقت دانشگاه که احمدی نژاد مسئول دفتر او بود دکتری را بدون کنکور شروع کرد.)

1) در سایت دانشگاه علم و صنعت ایران (
http://www.iust.ac.ir/find.php?item=32.6083.7131.fa ) که آقای احمدی نژاد فارغ التحصیل آنجا بوده و اکنون عضو هیئت علمی دانشکده مهندسی عمران آنجاست، سال دریافت مدرک دکتری ایشان 1376 عنوان شده است. این در حالی است که ایشان طی سالهای 1376-1372 استاندار اردبیل بوده‌اند. به راستی ایشان حین استانداری در مقطع دکتری تحصیل می‌کرده‌اند. ایشان که ادعا دارند در زمان استانداری روزانه بیش از 18 ساعت به مردم خدمت می‌کردند. آنان که دانشجوی واقعی دکتری در کشور هستند می‌دانند که برای تحصیل در این مقطع چقدر باید زحمت کشید و وقت گذاشت. پس بهتر است ایشان مشخص کنند به راستی کی به این مهم پرداخته‌اند؟


  2) از جمله تعهداتی که پس از قبولی یک دانشجو در دانشگاه‌های کشور در مقاطع تحصیلات تکمیلی از وی گرفته می‌شود (لااقل در دانشگاه علم و صنعت که اینجانب دانشجوی آن بوده ام خود و بقیه آن را امضا کرده ایم) حضور تمام وقت دانشجو در دانشگاه و نپرداختن به کار غیر توسط وی است. حال سوالی که مطرح می‌شود این است که چگونه آقای احمدی نژاد هم دانشجوی مقطع دکتری بوده‌اند و هم استاندار؟ توضیح اینکه متوسط تحصیل در دوره دکتری در رشته‌های فنی در کشور حدود 5 سال است که برای آقای احمدی نژاد حد فاصل سال‌های 1376-1371 می‌شود که ایشان 4 سال از این مدت را استاندار بوده‌اند.

3)مورد دیگری که شاید بتواند به روشن تر شدن برخی ابهامات پرونده تحصیلی ایشان کمک کند، استاد راهنمای ایشان در مقطع دکتری است. استاد ایشان آقای دکتر بهبهانی، وزیر کنونی راه بوده‌اند. نقل می‌کنند که روز دفاع از پایان نامه به گفته یکی از داوران ایشان در جلسه‌ای در اردبیل بوده و دکتر بهبهانی (استاد راهنمای ایشان)اعلام می‌کند که آقایان شما که احمدی نژاد را می‌شناسید همه می‌گویند بله و ایشان می‌گوید پس صلوات بفرستید و همه می‌فرستند. بدون دفاع هیات ژوری پایان نامه را تصویب می‌کنند بعداً این مسئله به دکتری صلواتی معروف شد(نقل به مضمون از دکتر شیرزاد در روز انلاین). اصل پایان نامه اصلاً کپی از چند مقاله بوده است. توجه به سوالات بالا و نیز سمتهایی که دکتر بهبهانی در دوره مدیریت آقای احمدی نژاد در شهرداری (معاون شهردار) و دولت (وزیر راه) داشته‌اند شاید بتواند کمی به روشن تر شدن موضوع کمک کند.. آیا اینها برای تشکر از مرحمت استاد در طی دوران غیرحضوری تحصیل نیست؟

امید است آقای دکتر؟ احمدی نژاد و یا اعضای ستاد ایشان برای تنویر افکار عمومی و روشن شدن موضوع به این ابهامات پاسخ دهند.


 
comment نظرات ()
 
خدا خوابی؟
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٥:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

با طلب بخشش از خداوند حکیم.این شعر که شاعرش را هم نمی شناسم صرفأ درد دلی با خداست.

خدا خوابی؟ نمی بینی؟
که با نامت، جوانانت
به سان برگ می ریزند
به دامان سیاه مرگ می ریزند

خدا خوابی؟ نمی بینی؟
و شاید آنچنان فرتوت و پیر و سرد و سنگینی
که دیگر هیچ دریایی به اعجازت پلشتی را نمی بلعد
و هیچ آتش به دست تو گلستانی نمیگردد

خدا خوابی؟ نمی بینی؟
و شاید بس که خودبینی
گمان کردی
که چون دیگر شریکی همچو فرعون روی خاکت نیست
و در دستان جلادان کتاب توست
کنون هنگام خواب توست.

خدا برخیز، بشکن آن سکوت مرگبار سالیانت را
ببین فرمان تو عرش تو را با بوی خون تازه آکنده
بر آن دشنه که در پهلوی یارانم فرو رفته کسی نام تو را کنده

خدا بشنو شباهنگام
که می خواند تو را بر بام
گلوی داغدار و تنگ یک مادر
به خون غلتیده فرزندش ز پا تا سر
و ماوایش بجز الله اکبر نیست
بگو گوش تو هم کر نیست

خدا خوابی ؟ نمی بینی؟
که داغ یاد تو دارد به پیشانی
کسی که داغ را بر سینه ی یاران نهاده
ای خدا یک جمله ی ساده!
که قرن ما سکوتت را نمی بخشد.


 
comment نظرات ()
 
حکومت بر ایرانی
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٧:٥۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستأصل بود. از خود می پرسید که چگونه باید بر مردمی که از مردم من بیشتر می فهمند حکومت کنم؟ 

 

 
یکی از مشاوران می گوید: «کتابهایشان را بسوزان. بزرگان و خردمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند».
 
اما ظاهراً یکی دیگر از مشاوران (به قول برخی، ارسطو) پاسخ می دهد:
 
«نیازی به چنین کاری نیست. از میان مردم آن سرزمین، آن ها را که نمی فهمند و کم سوادند، به کارهای بزرگ بگمار. آن ها که می فهمند و باسوادند، به کارهای کوچک و پست بگمار. بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگزار تو خواهند بود و هیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت. فهمیده ها و با سوادها هم یا به سرزمین های دیگر کوچ می کنند یا خسته و سرخورده، عمر خود را تا لحظه مرگ، در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد

 
comment نظرات ()
 
نکاتی چند در مورد اعترافات ابطحی (طنز)
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٧:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

رژیم ابطحی

ابراهیم نبوی

محمد علی ابطحی امروز اعتراف کرد. وی که موفق شده بود در مدت چهل روز پانزده کیلو وزن کم کند، همراه با گروه دیگری از زندانیان علیه خودش و دیگران اعترافاتی کرد که چون ما خودمان قبلا مثل خیلی از دوستان از این اعترافات کرده ایم، لازم می دانیم موارد زیر را تذکر دهیم:

 

اول، کسی که اعتراف کرده محمد علی ابطحی نبود، چون محمد علی ابطحی یک آقای 100 کیلویی است که نظراتی دارد و طبیعتا نظراتش متناسب با وزنش است، حالا یک ابطحی هشتاد کیلویی آوردید که چیزهایی را اعتراف می کند، ما از کجا بدانیم این ابطحی خودش است؟ شاید برادرش است که لاغر تر از اوست.

 

دوم، ابطحی دو ماه است در زندان انفرادی است، به قول رهبری هر یک روز زندان انفرادی یک ماه شکنجه است، شما شصت ماه یک نفر را شکنجه کردید، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف کند، اگر ابطحی اعتراف کند ناپلئون بناپارت یا فیدل کاسترو یا آدولف هیتلر است، اصلا عجیب نیست.

 

سوم، از اول انقلاب تا حالا هزار نفر در دادگاههای جمهوری اسلامی اعتراف کرده اند و بدون حتی یک استثناء همه آنها یک هفته پس از آزادی اعلام کردند تحت فشار بودند، ابطحی را همین فردا بفرستید دبی، اگر نگفت اعتراف ها همه دروغ است.

 

چهارم، وقتی زن قائم مقام وزارت اطلاعات زیر شکنجه اعتراف می کند جاسوس اسرائیل بوده و فساد اخلاقی داشته، طبیعی است اگر احمدی نژادهم  یک سال دیگر زیر دست همان بازجو بیفتد اعتراف خواهد کرد که ارتباطش با رهبری شبیه به زن و شوهری بوده و خودش جاسوس آمریکا و اسرائیل و انگلیس  و تمام کارهایش بخاطر براندازی نظام بوده، این خط این هم نشان. ابطحی که جای خود دارد.

 

پنجم، متهمی که خودش زندانی است، وکیلش هم زندانی است، رفیقش هم زندانی است، رئیس سابقش هم زندانی است، معاون سابقش هم زندانی است، شاهدش هم زندانی است، طبیعی است که به هر چیزی اعتراف می کند.

 

ششم، شما یک شیر هشتصد کیلویی را هم به بازجوهای جمهوری اسلامی بدهید، بعد از سه ماه اعتراف می کند که یک الاغ ده کیلوئی است، هنر متهم نیست، اگر هنری هست متعلق به  بازجوست که وقتی خودش گرفتار شد خواهید دید که چه زاری ها نمی کند و چه اعتراف ها بر زبان نمی آورد و چه رقص ها که بدون ساز نمی کند.

 

هفتم، تمام اعترافات ابطحی را روی هم جمع کنیم، یک چیز می ماند و آن اینکه در انتخابات تقلب نشده است. بیچاره ابطحی! چون از بیرون خبر ندارد، فکر می کند این حرفها اثر دارد، وقتی همه طرفداران دولت و مجلس و مراجع و روحانیون خودشان در کمال آزادی و بدون رفتن به زندان قبول کرده اند که تقلب شده است، مردم حرف کسی که زندان بوده قبول نمی کنند. مهم ترین دلیل تقلب هم همین است که ابطحی زندانی است.

 

هشتم، خداوند می گوید برای دانستن سفر کن، حتی به چین برو. چطور می شود یک آدمی در خانه خودش، توی کتابخانه ای که ده هزار کتاب دارد، در کمال عقل و شعور و آرامش، حقیقت را نفهمد، بعد برود زندان، دور از خانواده، در سلول انفرادی، بدون خبر، کتک بخورد، تحت فشار قرار بگیرد، قرص بخورد، به جای دیدن صد نفر فقط یک بازجو ببیند، و حقیقت را بفهمد. و از همه اینها گذشته، وقتی یک هفته بعد دوباره رفت خانه، حقیقت یادش برود؟

 

نهم: طبیعی است که ابطحی را تا چند روز دیگر آزاد و بهزاد نبوی را که اعتراف نکرده آزاد نمی کنند، یعنی کسی که به جرمی اعتراف کرده و پذیرفته مجرم است، آزاد می شود، انشاء الله، و کسی که جرمی را نمی پذیرد و دلیلی هم علیه او نیست، زندان می ماند. یعنی شما اگر مجرم باشید آزاد می شوید، ولی اگر مجرم نباشید زندانی می شوید.

 

حقایقی از زبان ابطحی

 

اتفاقا، من می خواهم نتیجه بگیرم که ابطحی با وجود اینکه تحت فشار بود، حقایقی را به ما گفت که این حقایق را هر کسی به ما می گفت باور نمی کردیم. البته من نمی خواهم بگویم ابطحی راست گفت، فقط می خواهم بگویم این حرف ها را گفت:

 

1) ابطحی گفت: " موسوی، هاشمی و خاتمی با یکدیگر هم قسم شدند که پشت یکدیگر را خالی نکنند."

نتیجه گیری: جنبش سبز یک رهبری قوی و متحد دارد که می توان روی آن حساب کرد.

 

2) ابطحی گفت: " موسوی در آن زمان هندوانه سربسته بود."

نتیجه گیری: در این مدت اینقدر نیروهای ضد شورش چاقو زدند که سرخی و شیرینی موسوی را همه سبزها دیدند و الآن دیگر به همه چیزش مطمئن اند.

 

3) ابطحی گفت: " هاشمی قصد انتقام از احمدی نژاد و مقام معظم رهبری را داشت."

نتیجه گیری: من گفتم این هاشمی آدم حسابی است و تا پوست طرف را نکند ول نمی کند.

 

4) ابطحی گفت: " مجمع روحانیون بر خلاف گذشته دیگر انقلابی نیست."

نتیجه گیری: پس با خیال راحت می توانیم به آنها اعتماد کنیم و حرف مان را به آنها بزنیم. یعنی به عبارت دیگر از خودمان اند.

 

5) ابطحی گفت: " خاتمی نباید ظرفیت اصلاحات را پای موسوی می ریخت، حتی موسوی این ظرفیت را نداشت."

نتیجه گیری: ابطحی زمانی دستگیر شد که هنوز معلوم نشده بود موسوی چه ظرفیت هایی دارد، وقتی از زندان بیرون آمد خودش می شود مشاور موسوی.

 

6) ابطحی گفت: " موسوی به کروبی پیغام داد من چیزی برای از دست دادن ندارم."

نتیجه گیری: ابطحی تا همین جا بیرون بود، بعدا کروبی هم به موسوی پیغام داد من هم چیزی برای از دست دادن ندارم، و دو تایی دست همدیگر را گرفتند و رفتند وسط مردم.

 

7) ابطحی گفت: " موسوی نظام را به خطر انداخته است."

نتیجه گیری: پس نتیجه می گیریم که موسوی دقیقا همان کسی است که به درد رهبری جنبش می خورد

 

 

سایت روز آنلاین


 
comment نظرات ()
 
دل
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸
 

سخن روز

هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد

دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز


 
comment نظرات ()