ققنوس

به کوی میکده گریان و سر فکنده روم
نویسنده : یک ایرانی - ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳ آذر ۱۳۸۸
 

سخن روز

جز من و ماه نبودیم و خدا با ما بود

 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم
به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوش
من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم
بیا به صلح من امروز در کنار من امشب
که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم
مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم
که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

شعر از سعدی

آواز استاد محمد رضا شجریان در آلبوم سر عشق

*****

دلم رمیده شد و غافلم من درویش _____ که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش‏
چو بید بر سر ایمان خویش می‏لرزم _____ که دل به دست کمان ابروئیست کافرکیش
خیال حوصله بحر می‏پزد هیهات _____ چهاست در سر این قطره‏ء محال اندیش‏
بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را _____ که موج می‏زندش آب نوش بر سر نیش‏
ز آستین طبیبان هزار خون بچکد _____ گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش‏
به کوی میکده گریان و سر فکنده روم _____ چرا که شرم همی‏آیدم ز حاصل خویش

شعر از حافظ‏

آواز استاد محمد رضا شجریان در آلبوم بیداد


 
comment نظرات ()